أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
197
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) فرستادهايم ، حال تو اى علج ، و حال اين حصار نزديك ما ، حال مرد جبان [ ى ] [ 197 ] است كه از موى گوسفند سايهبانى ساخته باشد و در پس آن نشسته و [ 80 ب ] بدان پناه گرفته . تو اى علج ، از اين احوال خبر ندارى و آنچه بر زفان تو مىآيد همى گويى . همين ساعت كيفيّت اين مقالت تو را معلوم شود و آن وقت ندامت سودى نخواهد داشت . بطريق در خشم شد و ياران خود را گفت : مرا از ديوار حصار فرو گذاريد تا سزاى حقيران بدهم . او را در زنبيلى نشاندند و از ديوار قلعه فرو گذاشتند . از زنبيل بيرون آمده زرهى پوشيده و خودى زراندود بر سر نهاد . كمرى از زر بر ميان بسته و شمشيرى آبدار به دست گرفت . بر اين صفت آمد بر در حصار بايستاد و از مسلمانان مبارز خواست . مردى از مسلمانان از بنى مزينه [ 198 ] بيرون شد . مردى به صورت نيكو ، سپرى از ليف خرما به دست و شمشيرى حمايل كرده و عمامهء كهنهء سياه بر سر بسته . بطريق او را حقير شمرد و بر او حمله كرد و شمشير بر او انداخت . عربى شمشير او را به سپر رو كرده زانو بر زمين نهاده ، شمشيرى بر ساق او زد . دو ساق او جدا شد و بطريق بر قفا افتاد . عربى در دويد ، سرش را بريده دور انداخت و سلاح و سلب از او بيرون كرد . از همه طرف حصار او را متواتر به سنگ مىزدند و او هيچ نمىانديشيد تا جملهء سلاح و جامههاى بطريق [ را ] بيرون كرد و او را برهنه به پاى حصار بگذاشت و خود سالما غانما به نزديك ياران خود آمد . چون آن بطريق بر آن صفت كشته شد ، اهل شهر بترسيدند و آن روز دست از جنگ بداشتند . ديگر روز از شهر بيرون آمده جنگى سخت كردند ، چنانچه چند كس از مسلمانان كشته شدند . پس ، عياض لشكر را فرمود تا بر شكل هزيمت پارهاى باز شدند و پشت بدادند . مردم شهر بر عقب ايشان بتافتند و از دروازهء شهر بيرون شدند . چون لختى دور شدند ، عياض لشكر را فرمود كه باز گردند . مسلمانان بازگشتند و روى بديشان آورده ، جمعى كثير از ايشان بكشتند و باقى روى هزيمت به جانب حصار نهادند . بعد از آن انديشه كردند كه ايشان را با لشكر اسلام مقاومت نخواهد بود . پس ، كسى را نزديك عياض فرستادند و صلح خواستند . عياض اجابت كرد و قرار افتاد كه سى هزار دينار سرخ نقد ادا نمايند و هر سال بر هر مردى و كودكى كه او را احتلام واقع شده باشد چهار دينار
--> [ ( 197 ) ] چ : نزديك مردى است . [ ( 198 ) ] ب : بنى مره ، ل : بنى مدينه .